![]() |
![]() |
|
| بخششی درکار نیست.ما محکومیم.محکوم به زندگی، محکوم به عاشقی، محکوم به نیستی..... . ما نابخشودگانیم. |
|
همیشه منتظرم اما انگار که زمین به قدمهایت دلبسته باشد و من ساکن خوش باور آسمان... تو درنگ می کنی دم به دم و من برای رسیدنت معتاد می شوم به باران ترنم تنهایی ام را می شنوی؟ نگاه روی آینه می چرخد در خانه صدای درد می پیچد آسمان سیاه می شود تا ستاره ها یک به یک به فراموشی سپرده شوند چشمانم را می بندم ترانه ی گامهایت به سکوت می رسد و من خط به خط دلتنگی را آغاز می کنم... سایه برهنه ی بودن وسوسه ی این رویا که شاید فردا روزیست که متولد شوم واهمه ی همیشه ملموس مرگ انگار، خوابهایم همگی شبیخونیست از سفر باد، خزنده می وزد و من در این ترانه همسفرم سفری به تنهایی خویش تا به بغض لحظه برای بی کسی به خود بیاندیشم صبح می شود خورشید ابریست آفتاب سرد است رها شده ای تصویر تبسم را باران شسته است سرانگشتت پی تسکین پنجره های برهنه می دود نگاهت را از دار تنهایی دلت بی نصیب از آواز اینجا عشق تبخیر می شود به هرزگی روزها دریا، هراسان نگاهت از اندیشه ی کدام دیوار زخمیست؟ خسته ام از پرسه های تنهایی از این پیمودن خسته ام از این جاده های همیشه خاکستری شلوغ خسته ام از عابران بی قرار مقصد از شباهت توالی نگاههای سرد خسته از درد خسته ام از بغض بی کسی چشمهایم را می بندم فرو می ریزم به تلنگری بی وقفه ی رویا صدای باران می شنوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 1:1 توسط ریحانه |
|
|
نگاه کبود تو غمزده ترین طوفان پاییز دلت غریبه ترین هوای بارانی مهربان خورشید هم دلش گرفته است با غروب سردش از روزگار تو کودکی شاید معصومیت بی حد کودکی دروغهای آبکی کودکی دبستانی سیاه مشقهای تهدید صدبار بنویس تهدید.... هوای دل نشانی از پاییز می دهد صدای ریختن برگها شکستن سکوت است قدمهای زرد و نارنجی و باران که همیشه خاطره ای ست از او به بهانه یک دوست داشتن ساده قلبم یکسره موسیقی شاد می نوازد شاید از این پس ساعتم را روی تیک تاک قلبم تنظیم کردم با نگاه پرپرت بدرقه می کنی انگار از راز عابران نیرنگ باخبری ! می روم می هراسی حتی از ترانه دل انگیز رهایی می روم... من و همیشگی باران من و انبساط تنهایی من و سخت انتظاری به انتهای سکوت، و سفر ترانه ی تلخ تکرار تولد ! چه بار پر وهمی! من رفته ام وتو نیستی.......
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 0:38 توسط ریحانه |
|
|
این نامه ایست به ناکجای نبودن انگار که بی درنگ به سمت گریه مسافر است ساده و پرگلایه بی نشانی به دورترین ترانه ی تنهایی نت به نت من هنوز هم خیره به راه نشسته ام برگرد... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 23:57 توسط ریحانه |
|
|
چندیست که سوار ثانیه های سکوت شده ای انگار که درد دوری برایم کافی نیست فراموش کرده ای...! وقتی هوای دلم گرگ و میش می شد سر پناه من ترانه های تو بود به من نگاه می کردی من شیفته ی شراره ی چشمانت بودم آنگاه واژه هایمان عریان می شد و جامه ی بی قراری به تن می کرد و تو با کلامت مرا بارور می کردی به شعر می شنوی...! اکنون گریه در من هوار می کشد تنهایی در من آوار می شود اندوه در من می روید اما تو نیستی حالا طرح تظاهر بر صدایت کشیده ای فقط گاهی فریاد می کشی و صدایت ساز اسیری می زند حالا من مانده ام و بغض لحظه های سیاه سرد فراموش کرده ای...! من اینجا کنار زنجیر زمزمه های غریبه تنها سرود تو را می شناسم برگرد.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم شهریور 1387ساعت 0:4 توسط ریحانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خواستم زندگی کنم، راهم را بستند. ستایش کردم، گفتند خرافات است. عاشق شدم،گفتند دروغ است.گریستم،گفتند بهانه است. خندیدم، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم.
......................................... پروانه وار چشم به او دوخته بودم انگاه که بیدار شدم سوخته بودم خاکستر من بر سر ان شمع فرو ریخت این بود وفایی که من اموخته بودم. |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|