![]() |
![]() |
|
| بخششی درکار نیست.ما محکومیم.محکوم به زندگی، محکوم به عاشقی، محکوم به نیستی..... . ما نابخشودگانیم. |
|
امروز راهیست به ماندن و فردا راهیست به بیرانه ی رفتن تو از تلاطم آینه و نگاهم چه می خواهی... این روزها گاهی درد را ترجمه می کنند به دلتنگی نمی دانم دلتنگم یا غمگین چه فرقی می کند تو که نباشی آسمان در پس پرده های اینجا همیشه سیاه است و من پشت این پنجره منتظر بی سبب هستم و پا به پا پرپر نبودنی نگاهت همهمه ی سکوت می روی که لبریز قهقهه باران شوم به بیم فریاد می روی که پر از طعم گس ویرانی ام کنی این چه آشوبی ست برای فردا شدن؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 22:26 توسط ریحانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خواستم زندگی کنم، راهم را بستند. ستایش کردم، گفتند خرافات است. عاشق شدم،گفتند دروغ است.گریستم،گفتند بهانه است. خندیدم، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم.
......................................... پروانه وار چشم به او دوخته بودم انگاه که بیدار شدم سوخته بودم خاکستر من بر سر ان شمع فرو ریخت این بود وفایی که من اموخته بودم. |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|